برنامه ی چگونه آمار وبسایت را بالا ببریم به درخواست دوستان تهیه شده این برنامه شامل سه فصل همراه با نکات بسیار ارزشمند برای بالا بردن آمار بازدید وبسایتتان است
شب داشتم توي خيابان هاي شهر عشق قدم مي زدم گذارم افتاد به قبرستان عشق خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي وقت پيش ها بميره
تو را گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب بدينسان خواب ها را زيبا ميکنم هر شب دلم فرياد ميخواهد ولي در گوشه اي تنها که بي آزار با ديوار نجوا ميکنم هر شب کجا دنبال عشق ميگردي؟؟؟ که من اين واژه را تا صبح معنا ميکنم هر شب...
کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد !!!
اي که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد ظلم باشد که تو باشي و مرا غم ببرد
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدور هر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی
همیشه گل را دوست دارم تو را هم دوست دارم گل را برای بوییدن تو را برای بوسیدن گل را برای یک لحظه تو را برای همیشه
زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هرجور که باشی قشنگی
یک روز گل به خدا گفت:چرا گل های زیبا همه خار دارند؟خداوند گفت:نه یه گل زیبا هست که خار نداره ولی صداش نکن چون داره الان این اس ام اس رو میخونه
دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانندتبسم نگاه تو نشان عشقي آشناست ...!
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من درقلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد ، از اشك پرسيدم: چرا اومدي؟ گفت: آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست .
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش . اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش . اگه دستت لرزيد بگو مال سرما ست . اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو ، دوستش داری . اگه تورو خواستن اشتباهه ، اگه با تو بودن اشتباهه ، اگه عاشق تو بودن اشتباهه ، اگه واسه تومردن اشتباهه پس تو بهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی .
مي دوني فرق تو با عشق ، زندگي و گل چيه؟ عشق يك كلمه است اما تو معنيه اوني . زندگي اجباره اما تو دليل اوني . گل يه گياهه اما تو عطره اوني .
اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم ، برات می نويسم خدا نخواست ما با هم باشيم ، ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه .
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو می کنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره ، تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره . آرزو دارم که قشنگترين گل سرخ دنيا را بچينم و بر برگ های آن قطره ايی از خون خود را بچکانم و آن را به محبوبم هديه کنم تا زمانی که گل را مي بويد نفسش خون مرا گرم کند .
ای کاش می دانستم چيست؟ آنچه از چشم تو
با خودم عهد بستم بارديگرکه تورا ديدم ، بگويم از تو دلگيرم ولي باز تو را ديدم و گفتم: بي تو مي ميرم ...
بزرگترين آرزويم اين بود که کوچيکترين آرزوي تو باشم .
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه مي كنم و آرزو مي كنم كه كاش براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، مي خواهم سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم .
عاشق و مجنونت شدم ، نخونده مهمونت شدم ، کلي پريشونت شدم ، شمع تو شمدونت شدم ، خاک تو گلدونت شدم ، خادم دربونت شدم ، شعراي ارزونت شدم ، عمري غزل خونت شدم ، اما يه جوري مجنونت شدم .
می گریم در اشک هایم تو را می بینم ، اشک هایم را پاک می کنم کسی تو را نبیند .
برات مي نويسم دوستت دارم . آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته ، به اين سادگيا پاک شدني نيست ، گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي من مي نويسم ... من می نويسم ... دوست دارم .
ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم .
بچه بوديم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مرداي قوي . بزرگ شديم دخترا عاشق مرداي قوي شدن و پسرا عاشق عروسک .
خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم: يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي .